تبليغاتX
ارداویراف

ارداویراف

وقتی به دنيا امدم سياه بودم
وقتی بزرگتر شدم باز هم سياه بودم
وقتی جلوی آفتاب ميروم باز هم سياهم

وقتی مي ترسم هم سياهم
وقتی سردم است سياهم

وقتی مريضم هم سياهم
وقتی هم که بميرم باز هم سياه خواهم مرد

و تو ای دوست سفيد من
وقتی به دنيا آمدی صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی سفيد شدی
وقتی جلوی آفتاب ميروی قرمز می شوی
وقتی می ترسی زرد می شوی
وقتی مريض مي شوی سبز می شوی
و وقتی هم که بميری خاکستری

و تو باز به من می گويی رنگين پوست؟!

 نامزد دریافت جایزه شعر سال 2005

اثر یک پسر بچه سیاه پوست


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 22:4  توسط سیّد محمّد  | 

یک سرودۀ بی اندازه زیبا...


بی‌معنیِ بی‌ربطِ غزل‌ها به شما چه؟
این بار دلم خواسته این را... به شما چه؟

اصلا دل من خواسته در اول این شعر
تکرار کنم قافیه‌ام را... به شما چه؟

در مصرع اول بگذارم: شب و آزار
در مصرع دوم: تب و دریا... به شما چه؟

از کرّه‌خر قصهٔ دیروز بگویم
تا نرّه‌خر قصهٔ فردا... به شما چه؟!

یک سوژهٔ تکراری و بی‌مزه بسازم
از دشمنی جنگل و صحرا... به شما چه؟

یک روز صراحت بدهم متن خودم را
یک روز ولی مثل معمّا... به شما چه؟

من شعر خودم را دارم، عشق خودم را
سعدی غزلی گفته... به من یا به شما چه؟

من قول ندادم به کسی شعر بسازم
یک روز نگفتم حالا! ها؟ به شما چه؟

شاید به کسی البتــّه... شاید... روزی...
یک قولـَکـَکی داده‌ام امّا به شما چه؟

اصلا تو چرا می‌خوانی شعر بدم را؟
هی می‌کِشی ابیات مرا تا «به شما چه؟»

«آشفتگی ما به شما ربط ندارد»
آشفتگی شعر من و ما به شما چه؟


سیّد هانی رضوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 17:30  توسط سیّد محمّد  | 

عید نوروز مبارک!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 13:37  توسط سیّد محمّد  | 

يه افتضاحه ديگه تو جشنواره:
جايزه فيلم «آل» پس گرفته شد! (جایزه صدا)
جایزه اشتباه داده شده بود و به «آناهیتا» تقدیم شد.
باورتون می شه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 23:7  توسط سیّد محمّد  | 

جشنواره فیلم فجر 88

۲۸امين جشنواره فيلم فجر با همه بی نظمی هایش تمام شد و از برگزیدگان جشنواره دیشب در سالن همایش های برج میلاد تقدیر شد.
جشنواره ای که بسیاری از اهالی سینما و یا حتی برخی از مردم دست به تحریم آن زدند...
به هر حال از جشنواره امسال استقبال زیادی نشد و این ناشی از ضعف مدیریتی چه در زمان بندی ها و نمایش فیلم ها و چه در هماهنگی مراسم هاست (از جمله همین اختامیه دیشب)
در ادامه برگزیدگان جشنواره را ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 19:51  توسط سیّد محمّد  | 

هورا!
قالب وبلاگ درست شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 23:45  توسط سیّد محمّد 

باز این چه شورش است...

تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد.
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد،
                                     ولی با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا... 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 14:19  توسط سیّد محمّد  | 

   
                        شب یلداتون مبارک!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 23:6  توسط سیّد محمّد  | 

سنتور دوباره به سوگ نشست...

وای به حال من
   که دو پست آخرم
      خبرِ مصیبتی ناگوار
          از موسیقی ایرانی ست

استاد پایور نیز رفتند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 18:44  توسط سیّد محمّد  | 

در سوگ مشکاتیان...


         پرویز مشکاتیان

ای دوست وقت خفتن و خاموشی ات نبود
وز اين ديار دور فراموشی ات نبود

تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب
با خاک تيره روز همآغوشی ات نبود

ميخانه ها ز نعره تو مست می شدند
رندی حريف مستی و می نوشی ات نبود

دود چراغ موشی دزدان ترا چنين
مدهوش کرد و موسم خاموشی ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودی و کسی
زينان به فکر داروی بيهوشی ات نبود

در پرده ماند نغمه آزادی وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشی ات نبود

در چنگ تو سرود رهايی نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشی ات نبود

اي سوگوار صبح نشابور سرمه گون
عصری چنين سزای سيه پوشی ات نبود

دکتر شفیعی کدکنی، 21 سپتامبر 2009، دانشگاه پرينستون

      آه...
                         این عکس استاد خیلی غمناکه...


پ.ن     عیدتون مبارک باشه!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 19:48  توسط سیّد محمّد  | 

این وبلاگ لعنتی طلسم شده؛ باید یه فکر اساسی بکنم!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 12:41  توسط سیّد محمّد  |